۲۷ مهر ۱۴۰۵، ۱۰:۵۵

پهلوانان همیشه در میدان جنگ نبودند؛ تفریحاتی کمتر شنیده شده در شاهنامه

پهلوانان همیشه در میدان جنگ نبودند؛ تفریحاتی کمتر شنیده شده در شاهنامه

تفریحات پهلوانان شاهنامه به شکار محدود نبود؛ بلکه بازی‌های فکری از سرگرمی‌های محبوب شاهان و پهلوانان بوده است. فعالیتی که علاوه بر سرگرمی فرصتی برای آمادگی رزمی آنان فراهم می‌کرد.

خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، مائده سادات مرویان حسینی: شاهنامه فردوسی بیش از هر چیز با داستان‌های حماسی، جنگ‌های بزرگ پهلوانان و سرنوشت تلخ قهرمانانش شناخته می‌شود؛ اما در کنار این روایت‌های پرکشمکش، تصویری از زندگی روزمره، تفریحات و سرگرمی‌های ایرانیان نیز دیده می‌شود. در شاهنامه، زندگی فقط جنگ و خون‌خواهی نیست؛ جشن و شادی، بزم و مهمانی، شکار و بازی‌های مختلف برای خود جایگاهی دارند و بخشی از فرهنگ و مناسبات اجتماعی شاهان و پهلوانان را شکل می‌دهند.

در روایت‌های فردوسی، جشن‌ها گاهی به مناسبت پیروزی بر دشمن برگزار می‌شوند و گاهی هم فرصتی است برای دورهمی بزرگان و پهلوانان. پیروزی فریدون بر ضحاک و برپایی جشن را می‌توان نمونه‌ای از بزم‌ها و جشن‌های شاهنامه دانست. در کنار این جشن‌ها، تفریحاتی مثل شکار در زندگی پهلوانان حضور دارند؛ فعالیتی که علاوه بر سرگرمی، فرصتی برای آمادگی جسمانی آنان بوده. بازی‌هایی مانند چوگان، شطرنج و نرد هم در شاهنامه حصور دارند. برای مثال، سیاوش در بازی چوگان چنان مهارتی از خود نشان می‌دهد که توانایی او حتی توجه افراسیاب را جلب می‌کند. این روایت‌ها نشان می‌دهند که شاهنامه، در کنار بازگویی نبردها و تراژدی‌ها، نشانه‌هایی از فرهنگ شادی و تفریح در ایران باستان را در خود دارد؛ فرهنگی که در آن، بزم و بازی بخشی از زندگی و هویت شاهان و پهلوانان بوده است. در ادامه، به برخی از مهم‌ترین جشن‌ها و تفریحات روایت‌شده در شاهنامه می‌پردازیم.

برپایی جشنی برای پیروزی بر ضحاک

در بخشی از شاهنامه، به جشنی اشاره شده است که فریدون برپا می‌کند. ریشه این جشن به پیروزی فریدون بر ضحاک بازمی‌گردد. فریدون، یکی از قهرمانان شاهنامه است که داستان زندگی او با ستم ضحاک ارتباط دارد. هنگامی که ضحاک به دنبال کشتن فریدون نوزاد می‌گردد، مادرش، فرانک او را پنهان می‌کند تا از گزند ضحاک در امان بماند.

فریدون در جوانی از راز ستم ضحاک آگاه می‌شود و برای برانداختن او به پا می‌خیزد. فریدون با یاری مردم و سپاهیانش به جنگ ضحاک می‌رود، او را شکست می‌دهد و در کوه دماوند به بند می‌کشد. با آغاز پادشاهی فریدون و نشستن او بر تخت، همه‌جا پر از عدل و داد می‌شود و مردم در شادی زندگی می‌کنند.

فرانک، مادر فریدون، هم هنگامی که از پادشاهی پسرش باخبر می‌شود، از خوشحالی هفت روز در خفا به فقرا مال و ثروت می‌بخشد و سپس هفت روز نیز بزرگان و ثروتمندان را سور می‌دهد و جشن برپا می‌کند. از همین رو، در روایت‌های اساطیری ایران، پیروزی فریدون بر ضحاک با جشن مهرگان شناخته می‌شود. مهرگان یکی از جشن‌های کهن ایرانی است که با مهر، دوستی، پیمان و روشنایی ارتباط دارد.

فردوسی درباره این جشن چنین گفته است:

فریدون چو شد بر جهان کامگار

ندانست جز خویشتن شهریار

به رسم کیان تاج و تخت مهی

بیاراست با کاخ شاهنشهی

به روز خجسته سر مهرماه

به سر بر نهاد آن کیانی کلاه

زمانه بی‌اندوه گشت از بدی

گرفتند هر کس ره ایزدی

دل از داوری‌ها بپرداختند

به آیین یکی جشن نو ساختند

نشستند فرزانگان شادکام

گرفتند هر یک ز یاقوت جام

می روشن و چهره شاه نو

جهان نو ز داد و سر ماه نو

بفرمود تا آتش افروختند

مه عنبر و زعفران سوختند

پرستیدن مهرگان دین اوست

تن‌آسانی و خوردن آیین اوست

این بخش از شاهنامه نشان می‌دهد که جشن و شادی در کنار پیروزی سیاسی و برقراری عدالت، جایگاه مهمی در زندگی ایرانیان داشته است. در این روایت، جشن مهرگان تنها به معنای برگزاری یک مراسم شاد نیست، بلکه نشانه‌ای از پایان ستم، آغاز دورانی تازه و بازگشت آرامش به جامعه است.

پهلوانان همیشه در میدان جنگ نبودند؛ تفریحاتی کمتر شنیده شده در شاهنامه

شکار، از مهم‌ترین تفریحات شاهان و پهلوانان

یکی دیگر از تفریحاتی که در شاهنامه به آن اشاره می‌شود، شکار است که در برخی داستان‌ها به آن اشاره شده. در کنار جشن‌ها و بزم‌ها؛ شکار یکی از مهم‌ترین تفریحات شاهنامه به شمار می‌رود. شکار در شاهنامه در مواقعی انجام می‌شده که جنگی در میان نبوده است. این کار علاوه بر تفریح، راهی برای آمادگی پیش از رزم و حفظ آمادگی بدنی پهلوانان به شمار می‌رفته است.

آداب شکار در روایت‌های شاهنامه به طهمورث نسبت داده شده است. رستم، گیو، بیژن، گشتاسپ، اردشیر بابکان، خسروپرویز و به‌خصوص بهرام گور از معروف‌ترین علاقه‌مندان به شکار بودند. شاپور سوم ساسانی هم تنها شاهی است که به روایت فردوسی در شکارگاه کشته می‌شود.

یکی از داستان‌های شاهنامه که به شکار و تفریح پهلوانان می‌پردازد، داستان «هفت گردان» است. در این داستان، رستم از بزرگان ایرانی مانند چون طوس، گودرز، کشواد، بهرام، گیو، گرگین، زنگه شاوران، گستهم و خراد دعوت می‌کند تا به شکار بروند. پس از مدتی، گیو پیشنهاد می‌کند که برای شکار به شکارگاه افراسیاب بروند و گورخر شکار کنند. رستم و دیگران هم این پیشنهاد را می‌پذیرند.

رستم و یارانش برای شکار به دشت توران می‌روند و جست‌وجو برای شکار را آغاز می‌کنند. پس از مدتی، خبر حضور آنان به افراسیاب می‌رسد و او سپاهی جمع می‌کند تا به آن‌ها حمله کند. در نهایت، در جنگ میان لشکریان افراسیاب و این هفت پهلوان، افراسیاب شکست می‌خورد.

فردوسی این گردهمایی و تفریح پهلوانان را چنین توصیف می‌کند:

بزرگان ایران بدان بزمگاه

شدند انجمن نامور یک سپاه

چو طوس و چو گودرز کشوادگان

چو بهرام و چون گیو آزادگان

چو گرگین و چون زنگه شاوران

چو گستهم و خراد جنگ‌آوران

چو برزین گردنکش تیغ زن

گرازه که بود او سر انجمن

ابا هر یک از مهتران مرد چند

یکی لشکری نامدار ارجمند

نیاسود یک تن زمانی ز کار

ز چوگان و تیر و نبید و شکار

گیو در ادامه پیشنهاد خود را برای رفتن به شکارگاه افراسیاب مطرح می‌کند:

گر ایدون که رای شکار آیدت

که یوز شکاری به کار آیدت

به نخچیرگاه رد افراسیاب

بپوشیم تابان رخ آفتاب

پس از پذیرفتن پیشنهاد، پهلوانان برای شکار به دشت می‌روند. فردوسی فضای شکارگاه و شادی پهلوانان را این‌گونه توصیف می‌کند:

برفتند با یوز و بازان و مهد

گرازنده و شاد تا رود شهد

به نخچیرگاه رد افراسیاب

به یک دست رود و به یک دست آب

دگر سو سرخس و بیابانش پیش

گله گشته بر دشت آهو و میش

همه دشت پر خرگه و خیمه بود

از انبوه آهو سراسیمه بود

ز درنده شیران زمین شد تهی

به پرنده مرغان رسید آگهی

یله هر سویی مرغ و نخجیر بود

اگر کشته گر خسته تیر بود

ز خنده نیاسود لب یک زمان

ببودند روشن دل و شادمان

به یک هفته زین‌گونه با می بدست

گهی تاختن، گه خرام و نشست

در این داستان، شکار فقط محدود به کشتن حیوانات نیست، بلکه با دورهمی بزرگان ایرانی و با جشن و شادی همراه است. با این حال، این خوشی و آرامش همیشگی نیست. پس از چند روز شکار، افراسیاب از حضور پهلوانان ایرانی آگاه می‌شود و سپاهی برای مقابله با آن‌ها فراهم می‌کند. به این ترتیب، ماجرای شکار به مقابله نظامی بین پهلوانان ایران و سپاه توران منجر می‌شود.

پهلوانان همیشه در میدان جنگ نبودند؛ تفریحاتی کمتر شنیده شده در شاهنامه

چوگان، بازی محبوب شاهان و پهلوانان

از دیگر تفریحات شاهنامه می‌توان به ورزش یا بازی چوگان اشاره کرد که چندین بار در شاهنامه ذکر شده است. چوگان از معروف‌ترین بازی‌های روایت‌شده در شاهنامه است و اصالتی ایرانی دارد. در این بازی، بازیکنان تلاش می‌کنند با چوب‌دستی‌های سرخمیده، گوی را از تیم حریف بربایند و آن را از دروازه عبور دهند. چوگان در اصل برای آموزش مهارت‌های جنگی هنگام اسب‌سواری طراحی شده بود و یکی از مهم‌ترین تفریحات ایرانیان باستان به شمار می‌رفت.

از مشهورترین و پرجزئیات‌ترین روایت‌های چوگان در شاهنامه، گوی‌زنی‌های سیاوش است؛ یکی در بهشت کنگ، در برابر چشم‌های افراسیاب، و دیگری در حضور گرسیوز و پهلوانان تورانی که مهمان سیاوش در سیاوش‌گرد بودند.

نمونه‌های دیگری از بازی چوگان در شاهنامه دیده می‌شود؛ از جمله بازی رستم و هفت گردان در میدان چوگان، چوگان‌بازی سهراب در سه‌سالگی، هنرنمایی گشتاسپ ناشناس در برابر پدرزنش، قیصر روم، و باجناق‌هایش، شناختن اردشیر از شجاعت پسرش شاپور و نوه‌اش اورمزد در بازی چوگان، آموزش چوگان به شاپور دوم در هفت‌سالگی، علاقه زیاد بهرام گور به چوگان، به‌خصوص در جوانی و در سرزمین اعراب، و نقشه ترور بهرام چوبین توسط بهرام سیاوشان در جریان بازی چوگان که با لو رفتن نقشه و قتل بهرام سیاوشان پایان یافت.

یکی دیگر از داستان‌های مشهور درباره چوگان، ماجرای فرستادن گوی و چوگان از سوی دارا برای اسکندر است. دارا با فرستادن این وسایل به اسکندر می‌خواست به او بفهماند که هنوز زمان بازی است و نباید در کار شاهان دخالت کند. اسکندر، اما، این هدیه را به فال نیک گرفت و گفت که دارا جهان را در قالب این گوی به او تقدیم کرده است تا با چوگان خود آن را به هر طرف که می‌خواهد ببرد.

گفته می‌شود که نخستین زمین چوگان یا صولجان در قلمروهای اسلامی را یزیدبن معاویه در دمشق ساخت. همچنین، اشاره به بازی چوگان یکی از مضمون‌های پرطرفدار شعر فارسی حتی پیش از فردوسی بوده است. در عصر فردوسی نیز فرخی دست‌کم در ۹ قطعه و قصیده خود به چوگان‌بازی‌های سلطان محمود اشاره کرده است.

چوگان‌بازی سیاوش در دربار افراسیاب

یکی از مهم‌ترین نمونه‌های چوگان در شاهنامه، داستان سیاوش است. سیاوش، شخصیت محبوب شاهنامه، علاوه بر سایر کمالات خود، در بازی محبوب چوگان نیز مهارت دارد. پس از ماجرای سودابه و آزارهای او برای فریب سیاوش و همچنین عبور سیاوش از آتش برای اثبات بی‌گناهی‌اش، او با وجود اینکه از میان کوه آتش سرافراز و تندرست بیرون آمده بود، همچنان از گزند سودابه در امان نبود. به همین سبب، حمله افراسیاب تورانی به سرزمین‌های ایران را فرصتی مناسب دانست تا از پایتخت دور شود.

سیاوش به فرمان پدر با افراسیاب جنگید و پیروز شد، اما آشتی را بر کشتار ترجیح داد و همین موضوع خشم پدر جنگ‌خواهش را برافروخته کرد. پدر به او دستور داد گروگان‌های تورانی را بکشد و جنگ را ادامه دهد، اما سیاوش که از هر سو آزار می‌دید، تصمیم گرفت از سرزمین خود دل برکند و در گوشه‌ای آرام بگیرد.

افراسیاب هم از این فرصت استفاده کرد و سیاوش را نزد خود فراخواند و از او پذیرایی شاهانه‌ای کرد. چند روزی از حضور سیاوش در دربار توران نگذشته بود که شاه او را به بازی چوگان دعوت کرد. فردوسی بهش رح این ماجرا می‌پردازد:

شبی با سیاوش چنین گفت شاه

که فردا بسازیم هر دو پگاه

که با گوی و چوگان به میدان شویم

زمانی ببازیم و خندان شویم

ز هر کس شنیدم که چوگان تو

نبینند گردان به میدان تو

پهلوانان همیشه در میدان جنگ نبودند؛ تفریحاتی کمتر شنیده شده در شاهنامه

سپس دو شاهزاده به میدان می‌روند و افراسیاب پیشنهاد می‌کند که هر دو، یاران خود را انتخاب کنند و در برابر یکدیگر به بازی بپردازند:

به شبگیر گردان به میدان شدند

گرازان و با روی خندان شدند

چنین گفت پس شاه توران بدوی

که یاران گزینیم در زخم گوی

تو باشی بدان روی و زین روی من

به دو نیمه هم زین نشان انجمن

افراسیاب هفت تن از دلاوران تورانی، از جمله برادرش گرسیوز، را برای تیم توران انتخاب می‌کند و هفت تورانی دیگر را برای سیاوش برمی‌گزیند. اما سیاوش پیشنهاد می‌کند که شاه اجازه دهد خودش یارانش را انتخاب کند. افراسیاب نیز این پیشنهاد را می‌پذیرد. سیاوش چنین می‌گوید:

سیاوش چنین گفت: کای نامجوی

ازینان که یارد شدن پیش گوی

همه یار شاهند و تنها منم

نگهبان چوگان و یکتا منم

این سخن سیاوش، که نوعی خودنمایی و نشان‌دهنده اعتمادبه‌نفس او بود، موجب شادمانی افراسیاب شد. پس از آن، دو شهریار بر تختی نشستند و مسابقه میان دلاوران دو کشور آغاز شد.

با شروع بازی، اسب‌تازی و گوی‌ربایی آغاز شد. ایرانیان چنان چستی و چالاکی از خود نشان دادند که تورانیان از هنرنمایی بازماندند. سیاوش که این رفتار را با مهمان‌داران خود دور از آیین جوانمردی می‌دانست، یاران ایرانی خود را به زبان پهلوی به آرامش دعوت کرد تا تورانیان نیز بتوانند از بازی بهره‌ای ببرند. فردوسی این بخش از داستان را چنین روایت می‌کند:

به لشکر چنین گفت پس نامجوی

که میدان شام را و چوگان و گوی

همی ساختند آن دو لشگر نبرد

برآمد همی تا به خورشید گرد

چو ترکان به تندی بیاراستند

همی بردن گوی را خواستند

سیاوش غمی گشت از ایرانیان

سخن گفت بر پهلوانی زبان

چو میدان رسآید بتابید روی

بدیشان سپارید یکباره گوی

سواران عنان ها کشیدند نرم

نکردند از آن پس کسی اسب گرم

یکی گوی ترکان بینداختند

به کردار آتش همی تاختند

این داستان نشان می‌دهد که چوگان در شاهنامه صرفاً یک بازی ساده نیست، بلکه فرصتی برای نمایش مهارت، شجاعت و جوانمردی است. همچنین، رفتار سیاوش در جریان مسابقه نشان می‌دهد که رعایت انصاف و جوانمردی حتی در رقابت با دشمنان اهمیت داشته است.

چوگان که امروزه نیز یک بازی بین‌المللی است و در بیش از ۷۷ کشور جهان بازی می‌شود، با وجود قدمتی نزدیک به دو هزار سال، در ایران امروزی تا حد زیادی به فراموشی سپرده شده است. از زمان هخامنشیان تا دوره صفویه، چوگان در اسپریس یا میدان شهرهای مختلف ایران بازی می‌شد. اسپریس به معنای میدان اسب‌سواری بود که ابتدا برای چوگان و بعدها برای مسابقات اسب‌دوانی کاربرد داشت. در زمان‌هایی که مسابقه‌ای برگزار نمی‌شد، این میدان‌ها نوعی محل تجمع مردم برای مراسم خاص یا شنیدن سخنرانی شاهان و بزرگان بودند.

شطرنج، تنها بازی فکری در شاهنامه

در شاهنامه، علاوه بر جشن‌ها و تفریحات جسمانی مانند شکار و چوگان، از بازی‌های دیگری نیز نام برده شده است که شطرنج و نرد از مهم‌ترین آن‌ها هستند. داستان شطرنج در شاهنامه اما دراماتیک تر است. در روایت فردوسی، دو برادر به نام‌های گو و طلخند بر سر پادشاهی با یکدیگر درگیر می‌شوند. در جریان جنگ، طلخند کشته می‌شود و مادرشان که از مرگ او اندوهگین است، گو را مسئول مرگ پسرش می‌داند. گو می‌کوشد برای مادر توضیح دهد که چه اتفاقی افتاده و چگونه برادرش در میدان نبرد جان باخته است.

برای اینکه مادر بتواند صحنه جنگ و چگونگی مرگ طلخند را درک کند، گو از مردی دانا کمک می‌گیرد. آن‌ها با ساختن صفحه‌ای که میدان نبرد را بازنمایی می‌کند و قرار دادن مهره‌هایی به شکل سپاهیان، اسب‌ها، فیل‌ها و شاهان، صحنه جنگ را بازسازی می‌کنند. فردوسی، ساخت بازی شطرنج را چنین روایت می‌کند:

جهاندار بنشست با موبدان

بزرگان دانادل و بخردان

صفت کرد فرزانه آن رزمگاه

که چون رفت پیکار جنگ و سپاه

ز دریا و از کنده و آبگیر

یکایک بگفتند با تیزویر

نخفتند زایشان یکی تیره شب

نه بر یکدگر برگشادند لب

ز میدان چو برخاست آواز کوس

جهاندیدگان خواستند آبنوس

یکی تخت کردند از چارسوی

دومرد گرانمایه و نیکخوی

همانند آن کنده و رزمگاه

بروی اندر آورده روی سپاه

بران تخت صدخانه کرده نگار

خرامیدن لشکر و شهریار

گو به همراه مردی دانا صفحه شطرنج را می‌سازد و مهره‌هایی از جنس چوب، یکی به رنگ سفید و دیگری به رنگ سیاه را بر صفحه می‌چینید و داستان کشته شدن برادرش را برای مادر شرح می‌دهد:

پس آنگه دو لشکر ز ساج و ز عاج

دو شاه سرافراز با فر و تاج

پیاده بدید اندرو با سوار

صفت کرده آرایش کارزار

ز اسبان و پیلان و دستور شاه

مبارز که اسب افگند بر سپاه

همه کرده پیکر به آیین جنگ

یک تیز و جنبان یکی با درنگ

بیاراسته شاه قلب سپاه

ز یک دست فرزانه نیک‌خواه

ابر دست شاه از دو رویه دو پیل

ز پیلان شده گرد همرنگ نیل

دو اشتر بر پیل کرده به پای

نشانده برایشان دو پاکیزه رای

به زیر شتر در دو اسب و دو مرد

که پرخاش جویند روز نبرد

مبارز دو رخ بر دو روی دو صف

ز خون جگر بر لب آورده کف

پهلوانان همیشه در میدان جنگ نبودند؛ تفریحاتی کمتر شنیده شده در شاهنامه

گو در ادامه، همان‌طور که مهره‌ها را بر صفحه چیده بود، به حرکت دادن آن‌ها و توضیح شیوه حرکت هر مهره پرداخت و سپس چگونگی محاصره شدن شاه و مات شدن او را برای مادرش شرح داد:

پیاده برفتی ز پیش و ز پس

کجا بود در جنگ فریادرس

چو بگذاشتی تا سر آوردگاه

نشستی چو فرزانه بر دست شاه

همان نیز فرزانه یک خانه بیش

نرفتی نبودی ازین شاه پیش

سه خانه برفتی سرافراز پیل

بدیدی همه رزم گه از دو میل

سه خانه برفتی شتر همچنان

برآورد گه بر دمان و دنان

هممان رفتن اسب سه خانه بود

به رفتن همی خانه بیگانه بود

نرفتی کسی پیش رخ کینه‌خواه

همی‌تاختی او همه رزمگاه

همی‌راند هر یک به میدان خویش

برفتن نکردی کسی کم و بیش

چو دیدی کسی شاه را در نبرد

به آواز گفتی که شاه برد

ازان پس ببستند بر شاه راه

رخ و اسب و فرزین و پیل و سپاه

نگه کرد شاه اندر آن چارسوی

سپه دید افکنده پرچین بروی

از آب و ز کنده بروبسته راه

چپ و راست و پیش و پس اندر سپاه

شد از رنج و از تشنگی شاه مات

چنین یافت از چرخ گردان برات

به این ترتیب، با ساخت بازی شطرنج مادر می‌تواند ببیند که طلخند چگونه در محاصره سپاهیان گرفتار شده و جان باخته است. این روایت، در شاهنامه به داستان پیدایش شطرنج پیوند می‌خورد.

فردوسی نیز در شاهنامه توضیحاتی درباره تاریخ ورود شطرنج به ایران و اختراع بازی نرد در برابر آن ارائه می‌دهد. البته در روایت‌های فردوسی، گاهی ناهماهنگی‌هایی نیز دیده می‌شود. برای مثال، لنبک آبکش در ابتدای سلطنت بهرام گور با مهمان خود شطرنج بازی می‌کند، در حالی که طبق روایت خود شاهنامه، شطرنج تازه در اواسط حکومت انوشیروان از هند به ایران وارد شده بود.

از سوی دیگر، نرد نیز پیشینه‌ای بسیار قدیمی‌تر از آن دارد که اختراع آن را به بزرگمهر افسانه‌ای در دوران انوشیروان نسبت دهیم؛ زیرا هم منابع یونانی به رواج این بازی در دوره هخامنشی اشاره کردند و هم از همان زمان، اختراع آن را به شاه اردشیر نسبت می‌دادند.

داستان ورود شطرنج به ایران

در یکی از داستان‌های شاهنامه، فرستاده‌ای از سوی رای شاه هند به نام دیوسرم، همراه با هدایای فراوان، به دربار انوشیروان می‌آید. او تخته شطرنج و مهره‌های آن را پیش شاه می‌گذارد و اعلام می‌کند که چون دانش برترین و ارجمندترین چیز است، اگر دانایان ایران نتوانند روش این بازی را کشف کنند، دیگر نباید از هند باج بگیرند و حتی باید به هند باج بدهند. انوشیروان یک هفته زمان می‌خواهد تا راز این بازی کشف شود. بزرگان در فهمیدن روش بازی درمانده می‌شوند، اما بزرگمهر که نگرانی شاه را می‌بیند، در یک شبانه‌روز راز شطرنج را کشف می‌کند و موجب شگفتی همگان می‌شود.

شطرنج ونرد، چگونه اختراع شد؟

قدیمی‌ترین مجموعه مهره‌های شناخته‌شده شطرنج، شامل هفت مهره از جنس عاج است که از محوطه باستانی افراسیاب در نزدیکی سمرقند پیدا شدند. بر اساس شواهد سکه‌های همراه این مهره‌ها، قدمت آن‌ها به اواخر عصر ساسانی بازمی‌گردد. این یافته باستان‌شناسی، وجود بازی شطرنج در دوره‌ای نزدیک به اواخر حکومت ساسانیان، یعنی حدود زمان پادشاهی انوشیروان، را تأیید می‌کند. البته برخی معتقدند ایرانیان از دوره هخامنشی و حتی پیش از ورود آریایی‌ها، یعنی بسیار پیش‌تر از آشنایی با شطرنج هندی، نوعی بازی شطرنج داشتند.

در ادامه روایت شاهنامه، بزرگمهر بازی نرد را اختراع می‌کند و از شاه اجازه می‌خواهد آن را به هند ببرد. انوشیروان دستور می‌دهد دوهزار بار شتر از خراج هیتال، مکران، روم، چین و ایران همراه بزرگمهر فرستاده شود تا اگر دانایان هند راز نرد را کشف کردند، این هدایا به آن‌ها تعلق بگیرد؛ اما اگر نتوانستند، باید به همین مقدار هدایا به آن بیفزایند و همراه شتران به ایران بازپس بفرستند.

رای شاه هند نیز یک هفته زمان می‌خواهد، اما دانایان هند از حل معمای نرد برنمی‌آیند. بزرگمهر دو روز دیگر هم صبر می‌کند و در روز نهم نزد رای می‌رود و می‌گوید که انوشیروان اجازه ماندن بیشتر از این را به او نداده است. رای پرسش‌های فراوانی از بزرگمهر می‌پرسد و او به همه آن‌ها پاسخ‌های درست و سنجیده می‌دهد. در نهایت، هندی‌ها ناچار می‌شوند باج سالانه را به همراه دوهزار بار شتر از هدایای ارزشمند برای انوشیروان بفرستند.

پهلوانان همیشه در میدان جنگ نبودند؛ تفریحاتی کمتر شنیده شده در شاهنامه

بررسی داستان‌های شاهنامه نشان می‌دهد که زندگی شاهان و پهلوانان ایرانی تنها به جنگ، نبرد و سوگواری محدود نبوده است. جشن‌ها، بزم‌ها، شکار، چوگان، شطرنج و نرد نیز بخش مهمی از زندگی آنان را تشکیل می‌دادند. در این میان، جشن‌هایی مانند مهرگان نماد پیروزی بر ستم و بازگشت عدالت و آرامش بودند. شکار علاوه بر تفریح، فرصتی برای حفظ آمادگی جسمانی پهلوانان به شمار می‌رفت. چوگان نیز بستری برای نمایش مهارت‌های اسب‌سواری، شجاعت و جوانمردی بود. در کنار این فعالیت‌ها، بازی‌هایی مانند شطرنج و نرد نیز نشان می‌دادند که خرد و دانش در فرهنگ ایرانی جایگاهی ویژه داشتند. بنابراین، شاهنامه را نمی‌توان تنها اثری درباره جنگ‌ها، قهرمانی‌ها و سوگ‌ها دانست؛ این اثر تصویری از جنبه‌های گوناگون زندگی ایرانیان باستان ارائه می‌دهد که در آن شادی، سرگرمی، رقابت، هنر و آیین‌های اجتماعی نیز جایگاه مهمی دارند.

کد مطلب 6981378

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha